پارادوكس در غزليات حافظ

 

پارادوكس در غزليات حافظ


ارزش ادبي متناقض نما
در نقد نوين، متناقض نما را از ويژگي هاي اساسي شعر مي شمرند تا جايي که حتي شاعر به ظاهر ساده گو و صريح، ناگزير بر اثر ماهيت ابزار کار خود به تناقض رو مي آورد. ديچز، زبان تناقض را زبان شعر دانسته که براي شعر زباني مناسب و اجتناب ناپذير است. اين عالم است که حقايق مورد نظر آن،  محتاج بررسي پيراسته از هر تناقض است اما ظاهرا تنها مي توان از طريق تناقض به حقيقتي که شاعر بيان مي کند دست يافت.

فردريک شلگل و توماس دکونسي ثابت کرده اند که متناقض نما عاملي حياتي در شعر است؛ عاملي که ماهيت متناقض  جهان را که کار شعر نشان دادن آن است منعکس مي سازد. (ديچز256-1358 )

متناقض نما نه تنها بر بلاغت و زيبايي کلام مي افزايد بلکه جوهر شعري دارد و شعر بودن کلام مي تواند بر پايه متناقض نما باشد. مانند اين بيت از حافظ:
از ننگ چه گويي که مرا نام ز ننگ است
و ز نام چه پرسي که مرا ننگ ز نام است
(حافظ1377  الف-114 )

به طور معمول کارکرد صور خيال اين است که کلام را به گونه اي جالب توجه نمايند. در اين ميان با ايجاد ارتباط بين پديده هايي که در عالم واقع با هم ارتباطي ندارند و ديگر شيوه ها موجب آشنايي زدايي کلام و در نهايت ادبي شدن آن مي شوند. ترفندهايي مانند استعاره، تشبيه،  کنايه، حس آميزي و ... داراي غرابت و شگفتي هستند و کلام را زيبا و جالب توجه مي کنند اما در متناقض  نما شگفتي بيشتر است، زيرا خلاف عقل و منطق است و بي معني و باطل به نظر مي رسد و در عين حال کلامي است شاعرانه، متعالي و حاکي از واقعيت ها مانند اين بيت از حافظ:

يارب به که شايد گفت اين نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جايي
(همان368-)

در اين بيت شاهد و هر جايي بودن و در عين حال رخساره به کس ننمودن متناقض نماست.
دو مشخصه عمده متناقض نما، جديد و شگفتي زا بودن آن است که اين دو در ارتباط با يکديگرند، يعني آن گاه که تصويري و ترکيبي خارج از مضامين کهنه و مکرر به خواننده عرضه شد، توجه او را جلب مي کند و او را به تامل وا مي دارد. اين تازگي، همراه با تعجب انگيزي و شگفتي زايي است،  بنابراين به اقناع حس زيبايي شناختي و تهييج مخاطب مي انجامد و کلام ادبي و بليغ به وجود مي آيد.

سروش نيز علت بلاغت افزايي متناقض نما را شگفت انگيزي ناشي از تناقض مي داند و مي گويد:

اين صنعتي حلاوت بخش است و سر حلاوت آن گويي اين است که خلاف عرف و منطق است يعني به ظاهر دو امر ناسازگار را در موضوع واحد جمع کند و همين مايه جذب ذهن و گره خوردن سخن با ضمير است. گويي غوطه وري در امور موافق عرف و منطق، عادت ذهن است و هر عادتي مايه غفلت است و همين که با امري خلاف عرف مواجه مي شود برآشفته و بيدار مي شود و توجه بيشتري به سخن معطوف مي دارد. نقش تضاد و طباق (متناقض نما) برانگيختن تعجب است از راه تکيه بر امور خلاف عرف و عادت و منطق و از راه گزيدن با دو تيغه مقراض تناقض. (سروش1364 ، ج 259:2 )

گاهي شعرا و نويسندگان، خود به اين تعجب انگيزي اشاره کرده اند. حافظ مي گويد:
اين قصه عجب شنو از بخت واژگون
ما را بکشت يار به انفاس عيسوي
(حافظ1377  الف-362 )
يا:
عجيب واقعه اي و غريب حادثه اي
انا اصطبرت قتيلا و قاتلي شاکي
(حافظ1377 ب-332 )

عوامل زيبايي متناقض نما را اين گونه مي توان خلاصه  کرد:

1- سخني است آشنايي زدايي شده و اين شگفتي سبب برجستگي لفظ و معنا است.
2- داراي ابهام است، بنابراين نياز به کنجکاوي و دريافت دارد که لذت آفرين است.
3- دو بعدي است: يکي متناقض و  ديگري حقيقي و اين خود شگفت انگيزي و ايجاز نيز دارد.
6- انواع متناقض نما در غزليات حافظ

متناقض نما از نظر لفظ و معنا به دو نوع متناقض نماي لفظي و متناقض نماي معنوي تقسيم مي شود:

1- متناقض نماي معنوي: در وراي ظاهر عادي و مطابق عرف پذيرفته شده اش، حقيقتي مخالف با ظاهر آن، نهفته  است. بنابراين، ارائه اين واقعيت ها، چون با عرف و منطق عادي منافات دارد در وهله اول متناقض به نظر مي رسد.

2- متناقض نماي لفظي: که در معني تناقض وجود ندارد اما در آن الفاظي هست که در يک معني با هم تناقض دارند و در معني ديگر متناقض نيستند و تنها يکي از شيوه هاي آشنايي زدايي و زيبايي آفريني زباني است و ربطي به مفاهيم متناقض ندارد. (وحيديان کاميار
271-1374 )

در حالي که به نظر مي رسد بحث متناقض نماي لفظي در بحث متناقض نما چندان اعتبار نداشته باشد، زيرا:

الف: متناقض نما از ترفندهايي است که همچون استثناي منقطع، حس آميزي، مدح شبيه به ذم وعکس، زير مجموعه شگرد غافلگيري و غير منتظره بودن است که بحثي است در حوزه آشنايي زدايي معنوي و شاعر يا نويسنده به وسيله آن مطلبي را بيان مي کند و مفهوم آن خلاف رسم عادت و انتظار معمول است و با گسستن رسوم و عادات معمول در زمينه معاني مفاهيم قراردادي واژه ها و جمله ها، به عادت شکني مي پردازد.

ب: در متناقض نما تقابل و تضاد کلمات به خودي خود نيست. بلکه معني حاصل از ترکيب و کل عبارت مهم است. در متناقض نمايي سعي شده است دو معني متناقض با هم جمع شوند. مانند اين بيت از حافظ:
با که اين نکته توان گفت که آن سنگين دل
کشت ما را و دم عيسي مريم با اوست
(حافظ1377  الف-120 )

اعتبار نداشتن لفظ به اين معناست که اگر متناقض نما را از نظر تفاوت در لفظ، لفظي بدانيم (به طور مثال دو کلمه “هستي- نيستي” که در اوج اول با هم تفاوت دارند)، باز هم لفظ حاملي است براي معنا و هر جا که متناقض نما را لفظي بدانيم حتما به معنوي نيز هست اما هرجا متناقض نما معنوي باشد پاي لفظ در ميان نيست. به طور مثال دو کلمه “کفر- دين”. بنابراين اصل در متناقض نما معنا است نه لفظ و همان گونه که در تعريف متناقض نماي لفظي ديديم، به نبودن مفاهيم و معاني متناقض  اشاره شده است. در متناقض نماي لفظي به متناقض نما بر مبناي معناي کلام اشاره کرد ه اند حال آنکه اين نوع متناقض نما نيز مربوط به حوزه معنا مي شود و بحث از لفظ در اين باره نيز ضروري به نظر نمي رسد. 2()

با توجه به آنچه گذشت در تقسيم  متناقض نما به لفظي و معنوي، متناقض نما را به متناقض نماي معنوي محدود کرده و کليه شواهد ارائه شده از غزليات حافظ در اين مقاله در اين نوع جاي مي گيرند.

7- بسترهاي بيان متناقض نما در غزليات حافظ

منظور از بسترهاي بيان متناقض نما، مضامين و بنمايه هايي است که سبب ايجاد بيان آن شده است حال اين مضامين ممکن است با عنواني خاص در بيت آمده يا اينکه غير مستقيم ذکر شده باشد.

به طور مثال زماني که از “عشق” سخن مي گوييم به بررسي آن دسته از متناقض نماها مي پردازيم که يا کلمه “عشق” در آن ذکر شده و يا اينکه غير مستقيم و بدون آمدن “لفظ عشق”، زمينه ساز طرح آن شده است. به عنوان مثال:
يک قصه بيش نيست غم عشق وين عجب
کز هر زبان که مي شنوم نامکرر است
(حافظ1377  الف-110 )

در بيت بالا “يک قصه بيش نبودن و در عين حال نامکرر بودن آن” بياني متناقض است که در آن کلمه “عشق” نيز آمده و متناقض نما در ارتباط با آن به وجود آمده است.
متناقض نما در بيت زير حاصل عشق است که به طور غيرمستقيم سبب به وجود آمدن آن شده است.

حافظ آن ساعت که اين نظم پريشان مي  نوشت
طاير فکرش به دام اشتياق افتاده بود
(همان-201 )
“نظم پريشان” ترکيبي است پارادوکسي حاصل از عشق و اشتياق.

حال به ذکر شواهدي از زمينه هاي بيان متناقض نما درباره چند عنوان- که بسامد قابل توجهي در شعر حافظ دارند- مي پردازيم و يافتن شواهد بيشتر را به خواننده واگذار مي کنيم:
عشق
مبين حقير گدايان عشق را کاين قوم
شهان بي کمر و خسروان بي کلهند
(حافظ1377  الف196-)
(گدايي و در عين حال شاه بودن)

***
بي عمر زنده ام من و اين بس عجب مدار
روز فراق را که نهد در شمار عمر
(همان222-)
1(- بي عمر زنده بودن2 - روزي که در شمار عمر نيست)

***
گداي کوي تو از هشت خلدمستغني است
اسير عشق تو از هر دو عالم آزاد است
(همان108-)
1(- گداي مستغني2 - اسير آزاد)

***
هر شبنمي درين ره صد بحر آتشين است
دردا که اين معما شرح و بيان ندارد
(همان156-)
1(- شبنمي که صد بحر آتشين است2 - بحر آتشين)
مذهب عشاق
وقت آن شيرين قلندر خوش که در اطوار سير
ذکر تسبيح ملک در حلقه زنار داشت
(همان132-)
(حافظ در اين بيت کفر و ايمان را با هم جمع کرده است زيرا به طور ضمني زنار را مقابل تسبيح و به تلويح علامت کفر مي شمارد و با وجود بستن زنار، تسبيح و ذکر فرشتگان را بر لب دارد.)

***
روزگاري است که سوداي بتان دين من است
غم اين کار نشاط دل غمگين من است
(حافظ1377  الف-117 )
(غم سبب نشاط است)

***
به آب روشن مي عارفي طهارت کرد
علي الصباح که ميخانه را زيارت کرد
(همان159-)
(به مي طهارت کردن: مي نجس است بنابراين جمع آن با طهارت تناقض دارد)

***
گفتن صنم پرست مشو با صمد نشين
گفتا به کوي عشق هم اين و هم آن کنند
(همان-194 )
(صنم پرستي و با صمد نشستن)

***
مبين حقير گدايان عشق را کاين قوم
شهان بي کمر و خسروان بي کلهند
(همان196-)
(گدايي و در عين حال شاه بودن)
معشوق
چه عذر بخت خود گويم که آن عيار شهرآشوب
به تلخي کشت حافظ را و شکر در دهان دارد

***
(شکر در دهان داشتن: به تلخي کشتن)
با دلارامي مرا خاطر خوش است
کز دلم يک باره برد آرام را
(حافظ1377  الف93-)
(دلارامي که آرام دل را برده است)

***
شراب خورده و خوي کرده مي روي به چمن
که آب روي تو آتش در ارغوان انداخت
(همان98-)
(آب آتش فروز)

***
خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد
که بستگان کمند تو رستگارانند
(همان-193 )
(بسته و رسته بودن)
مي و ميخانه
عيبم بپوش زنهار اي خرقه مي آلود
کآن پاک پاکدامن بهر زيارت آمد
(همان181-)
(عيب پوش شدن)

***
صوفي مجلس که دي جام و قدح مي شکست
باز به يک جرعه مي، عاقل و فرزانه شد
(همان180-)

(زايل کننده عقل، عقل و فرزانگي آورده است.)
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاين حال نيست زاهد عالي مقام را
(همان92-)

(خرابات جاي مستي و بي خبري است اما رندي که از آنجا مست بازگشته، صاحب اسرار شده است.)
ياد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب
آن که او خنده مستانه زدي صهبا بود
(حافظ1377  الف-197 )

(بزمگه خلق و ادب)
در بزمي که حريفان خنده مستانه و عربده سر مي کشند. بزمگه خلق و ادب ترکيبي پارادوکسي است.

متفرقه
غلام همت آن رند عافيت سوزم
که در گداصفتي کيمياگري داند
(همان183-)
(گدا بودن و کيمياگري دانستن)

***
خسروان قبله حاجات جهانند ولي
سببش بندگي حضرت درويشان است
(همان 116-)
(خسرواني که بنده درويشانند)

***
دل چو پرگار به هر سو دوراني مي کرد
و اندر آن آينه سرگشته پابرجا بود
(همان197-)
(سرگشته پا برجا)
ميان گريه مي خندم که چون شمع اندرين مجلس
زبان آتشينم هست ليکن در نمي گيرد
(همان169-)
1(- گريستن و در عين حال خنديدن2 - آتشين بودن و در نگرفتن)
گذر بر ظلمات است خضر راهي کو
مباد کآتش محرومي آب ما ببرد
(حافظ1377  الف-158 )
(آتشي که آب را مي برد)

***
بکن معامله اي وين دل شکسته بخر
که با شکستگي ارزد به صد هزار درست
(حافظ1377  ب-21 )
(شکسته اي که صد هزار درست مي ارزد)

با بررسي شواهد متناقض نما از250  غزل آغازين ديوان حافظ مي توان گفت:
مضمون50  درصد از متناقض هاي شعر حافظ برخاسته از “عشق” وديگر مفاهيم و ترکيبات مرتبط با آن است (مانند: معشوق- مذهب عشاق و ...)30  درصد با مفهوم “مي و ميخانه” و20  درصد آن نيز با مفاهيم متفرقه است.

8- ساختمان متناقض نما در غزليات حافظ 3()
واحد متناقض نما را از نظر دستور زبان مي توان به شکل زير تقسيم کرد:
1- متناقض نما گاه در يک کلمه مرکب به وجود مي آيد، مانند: خراب آباد.
2- گاه در ترکيب (ترکيب اضافي يا عطفي ) شکل مي گيرد: مجمع پريشاني، حاضر و غياب.
3- اغلب در جمله شکل مي گيرد:
خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد
که بستگان کمند تو رستگارانند
(حافظ1377  الف-193 )

4- متناقض نما ممکن است در دو جمله يا بيشتر به وجود آيد، مانند بيت زير از حافظ:
بکن معامله اي اين دل شکسته بخر
که با شکستگي ارزد به صد هزار درست
(حافظ1377  ب-21 )

با بررسي متناقض نماهاي حافظ- که شواهد آن در بخش “بسترهاي متناقض نما در غزليات حافظ” همين مقاله ذکر شد- در مي يابيم90 % متناقض نماها در جمله به کار رفته و بقيه به شکل ترکيب  آمده است. البته حدود20 % متناقض نماهايي که در جمله به کار رفته را نيز مي توان تاويل به ترکيب کرد که درمجموع مي توان گفت30 % متناقض نماهاي حافظ در قالب ترکيب و بقيه در قالب جمله است.

متناقض نمايي در جمله

از ننگ چه گويي که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسي که مرا ننگ ز نام است
(حافظ1377  الف-114 )

ز جيب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست
که ما صمد طلبيديم و او صنم دارد
(همان152-)

هر آن کسي که درين حلقه نيست زنده به عشق
بر او نمرده به فتواي من نماز کنيد
(همان217-)

اگرچه مستي عشقم خراب کرد ولي
اساس هستي من زان خراب آباد است
(همان 108-)

هر شبنمي درين ره صد بحر آتشين
دردا که اين معما شرح و بيان ندارد
(همان156-)

جمله هاي متناقض نما که قابل تاويل به ترکيب اند
مجوي عيش خوش از دور باژگون سپهر
که صاف اين سر خم جمله دردي آميز است
(همان112-)

(صاف دردي آميز)
پيش چشمم کمتر است از قطره اي
اين حکايت ها که از توفان کنند
(حافظ1377  الف-194 )
(توفان کمتر از قطره)

***
گداي کوي تو از هشت خلد مستغني است
اسير عشق تو از هر دو عالم آزاد است
(همان108-)
(گداي مستغني- اسير آزاد)

***
بي عمر زنده ام من و اين را عجب مدار
روز فراق را که نهد در شمار عمر
(همان222-)
(زنده بي عمر)

***
با دلارامي مرا خاطر خوش است
کز دلم يک باره برد آ رام را
(همان93-)
(دلارام دلبر)

***
خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد
که بستگان کمند تو رستگارانند
(همان193-)

(بستگان رستگار)
متناقض نماهايي که در قالب ترکيب آمده اند
حافظ آن ساعت که اين نظم پريشان مي نوشت
طاير فکرش به دام اشتياق افتاده بود
(همان201-)

اگرچه مستي عشقم خراب کرد ولي
اساس هستي من زان خراب آباد است
(همان108-)

ماه خورشيد نمايش ز پس پرده زلف
آفتابي است که در پيش سحابي دارد
(همان 155-)

خورشيد خاوري کند از رشک جامه چاک
گر ماه مهرپرور من در قبا رود
(همان 205-)

مژگان تو تا تيغ جهانگير برآورد
بس کشته دل زنده که بر يکديگر افتاد
(همان-147 )

ياد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب
آن که او خنده مستانه زدي صهبا بود
(همان197-)

دل چو پرگار به هر سو دوراني مي کرد
و اندر آن دايره سرگشته پابرجا بود
(همان197-)

نتيجه گيري

اگرچه “ايهام” جزء لاينفک زيبايي شعر حافظ است ولي از ديگر شگردهاي دلربا و جذاب شعر او که بسامدي بالا دارد مناقض نما است که مي توان آن را حاصل طنز و طرب و نيز تلاش براي جبران کاستي لفظ در برابر معنا دانست.

اين تحقيق نشان مي دهد که پارادوکس يکي از وجوه آشنايي زدايي در کلام و معناست که حافظ به واسطه آن به خوبي توانسته موجبات تهييج و اقتناع حس زيبايي شناسي مخاطب - که هر کلام ادبي بايد اين گونه باشد- را فراهم سازد.

از آنجا که در متناقض نما، تقابل و تضاد کلمات مطرح نيست و تنها معني حاصل از ترکيب و کل عبارت مهم است - که در آن نيز سعي شده دو معني متناقض با هم جمع شوند- بنابراين در بررسي انواع متناقض نما از نظر لفظ و معني در شعر حافظ معناست که اعتبار دارد.
با بررسي بسترهاي بيان متناقض نما در شعر حافظ به ترتيب اولويت از آن عشق و مي  ميخانه است.

همچنين با بررسي ساختمان متناقض نماهاي موجود در شعر حافظ مي توان گفت متناقض نمايي در جمله از بسامد بالاتري برخوردار است.

پي نوشتها:

1- براي مطالعه بيشتر ر. ک به : (چناري14-1377 )، (شفيعي کدکني37-1370 )، (محبتي171-1380 )، (وحيديان کاميار272-1374 )، (سروش1359-1364 ).

2- دکتر وحيديان کاميار، متناقض نما بر مبناي معناي کلام را ذيل متناقض نماي لفظي آورده و آن را ناشي از معناي کلام دانسته بي آنکه جنبه محتوايي داشته باشد. مانند اين حکايت از گلستان سعدي: “درويشي مستجاب الدعوه در بغداد پديد آمد. حجاج يوسف گفت: “دعاي خيري بر من کن.” گفت: “خدايا جانش بستان” (وحيديان کاميار285-1374 )

3- ر. ک: (پيشين:286 )، البته در الگويي ديگر شبيه به اين الگو با عنوان انواع متناقض از نظر عناصر دستوري جمله (نحوي)“ بررسي شده است(چناري123-1377 )

 

 


نظرات شما عزیزان:

hamid
ساعت21:41---23 اسفند 1392
سلام دوست عزیز
وب زیبا و جالبی داریمیتونی در کنار مدیریت وبت روزانه با صرف کمی وقت از اینترنتت استفاده خوبی داشته باشی و درآمد معقولی داشته باشی و به راحتی حداقل پول شارژ اینترنتتو به دست بیاری
خوبیش اینه که کاملا رایگانه و هزینه اتی لازم نیست بپردازی پس به امتحانش می ارزه
توضیحات کاملشو تو وبم نوشتم اگه دوس داشتی بیا ببین
اگه مایل به تبادل لینک و بنر هستی خبر بده
بازم بهت سرمیزنم تو هم بیا
منتظرتم
یاحق


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






موضوعات مرتبط: مقاله ها ، ،
برچسب‌ها: |پارادوكس در غزليات حافظ|پارادوكس در غزليات حافظ|صفاکده|انجمن ادبی بناب|صفا| ,

تاريخ : جمعه 23 اسفند 1392 | 20:9 | نویسنده : اسدصفائی ) |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.